مروری بر کارنامه ویدیوسازی «داریوش مهرجویی» • عسل فردا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶

مروری بر کارنامه ویدیوسازی «داریوش مهرجویی»

کارنامه پنجاه ساله داریوش مهرجویی چنان غنی، متنوع و باشکوه هست که هر تماشاگری را به تحسین وا می دارد. حیاتی نیست که ویدیو های جدیدتر او منتقدان را شگفت زده نمی کند، حیاتی نیست که به پایان زیبایی شناسی سابقش پشت کـــرده و ویدیو هایی رها و یله و پرشورتر می سازد، حیاتی اینجهست که مهرجویی پنجاه سال پایان و به اندازه عمر یک آدم جا افتاده ویدیو ساخته و ویدیو هایش نه تنها روی سینمای ایران که در خانومدگی زیادی از تماشاگران تاثیر گذاشته هست.

چنین تاثیر شگرفی مایه مباهات هست نه فقط برای خود کارگردان که حتی برای معاصرانش، برای کسانی که او را دوست دارند و ویدیو هایش را می بینند. سینمای مهرجویی حالا و در ۵۰ سالگی آغاز ویدیوسازی اش می تواند دستمایه تحلیل شود، هم به عنوان یک کل به هم پیوسته که اوج و فرودهای متعددی دارد و هم به شکل جزئی و ویدیو، ویدیو که آکنده از تجربه های صوتی – تصویری و مضمون ها و لحن های متفاوت هست.

۱٫ تایمی از سینمای داریوش مهرجویی حرف می خانومیم دقیقا از چه حرف می خانومیم؟ از چه نوع ویدیوی می گوییم؟ به فضاهای انتزاعی کافکایی یا آجرهای برشتی اشاره می کنیم یا ملودرام هایی به سبک و سیاق ایبسن مد نظرمان هست که گاه به زیبایی شناسی برگمان نزدیک می شود و گاه کیشلوفسکی را به یاد می آورد؟

از کدام مهرجویی حرف می خانومیم؟ مهرجویی «گاو» و «پستچی» یا مهرجویی «هامون» و «بانو»؟ اینها دنیاهایی متفاوت از هم اند، جهان هایی که گاه موازی و گاه حتی متضاد با هم قرار می گیرند. آن چه قهرمان «نارنجی پوش» انجام می دهد مخالف رفتار حمید «هامون» هست، کاری که تقی «پستچی» می کند دور از جهانبینی هست که در «نارنجی پوش» و «طهران؛ روزهای آشنایی» به چشم می خورد.

این تنوع و تضادها ما را با مهرجویی تعدادوجهی روبرو می کند؛ با کارگردانی که انگار بدون فردا نگری، پلن قبلی یا طراحی مشخص، بنا به حس و غریزه شخصی و به صورت حتم توجه به سفارش اجتماعی ویدیو ساخته هست.

گاه وقفه هایی او را به کلی از راه بیرون انداخته اما او سردشوارانه به راه برگشته هست، گاه خود خوهسته راه دیگری را انتخاب کـــرده و لجوجانه و با وجود انواع نقدها و تکفیرها، راهش را ادامه داده هست، گاه هم چنان عقبگرد کـــرده که تماشاگر را به حیرت واداشته.

اما او، دست کم تا ۱۵ سال پیش به نیکوی نبض زمانه را در دست داشته، سلیقه و خوهست عمومی را با شم قوی اش درک کـــرده و مطابق آن ویدیو ساخته هست. او هیچ تایم به خوهست طبقه اش پشت نکـــرده، کدام طبقه؟ طبقه روشنفکر چپ که علاوه بر نگرانی های روزمره دلواپس حال و روز بشری و روح و روان او بوده هست.

داریوش مهرجویی تلاش کـــرده بین علایقش (هجو، جنگ، کمدی، اگزیستانسیالیسم و عرفان شرقی) با خوهست اجتماعی (نقد اجتماعی، تمثیل، اعتراض) رابطه برقرار کند. همان اندازه که شیفته ادبیات بوده و از دهستان های ایرانی و خارجی و نمایشنامه های درجه یک اروپایی وام گرفته، جهان خودش را پایه ریزی کـــرده هست. صافی ذهن او بین عناصر ناهمگون اتحاد برقرار کـــرده و شبیه یک کولاژ جذاب، یک کل واحد را سروشکل داده.

کافی هست به «هامون» نگاه کنید؛ ترکیب «هرتزوگ» سال بلو با «بوف کور» صادق هدایت. خانومدگینامه کی یر که گور، «دمیان» هرمان هسه، اندیشه عرفانی گورجیف و تفکرات سید حسین نصر و داریوش شایگان به ملغمه ای نامفهوم بدل نانجام گرفته، که ویدیو مهرجویی به حدیث نفس دست کم تعداد نسل روشنفکران ایرانی بدل انجام گرفته هست و نسل های بعد را چنان در تاروپودش گرفتار کـــرده که با هر بار تماشای آن متوجه حال نزار روشنفکری جامعه ایرانی می شوند.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/139303181641162882947814.jpg

«گاو» با همه تفاسیر سیاسی/ فلسفی، افزایش به «مسخ» کافکا شبیه هست و «باتو» به نمایشنامه های ایبسن. همان قدر که «پری» وام دار جی دی سالینجر هست، وام دار دن هم هست و جالب اینجهست که همه این ویدیو ها واکنشی هست به فضای اجتماعی؛ «طهران؛ روزهای آشنایی» سال ۱۳۸۸ ساخته انجام گرفته درست در روزهای بحرانی جامعه ایرانی، «نارنجی پوش» محصول سال ۱۳۹۰ و واکنشی به دوره بی عملی عمومی هست، «هامون» در اوج بلاتکلیفی روشنفکران عرفی و سردرگمی شان تولید انجام گرفته و «درخت گلابی» در روزهایی ساخته انجام گرفته که گذار از ایدئولوژی مسئله روز بوده هست.

اختگی حمید هامون، مریم «بانو»، محمود «درخت گلابی» و علی «سنتوری» ادامه خانومدگی مشقت بار، هستثمار انجام گرفته، محروم مانده و تلخ تقی «پستچی» هست. همان خانومدگی شوم و بیراه نجات مثل حسن که در گاوش ذوب می شود. زمانه ساخت هر کدام از این ویدیو ها، علیرغم تنگناها نشان می دهد که مهرجویی درک عمیقی از خوهست طبقه منورالفکر داشته: «گاو»، «جناب آقا هالو» و «پستچی» هنوز هم از جنبه تمثیلی بررسی می شوند و نگاه سیاسی آنها به تحلیل وجه شاعرانه شان می چربد.

همه این ویدیو ها حاصل نگرش روشنفکری هست که دهه ۹۰ شمسی ایران را درک کـــرده، با جمع نویسندگان از غلامحسین ساعدی تا گلی ترقی و احمد شاملو و فروغ فرخزاد دم خور بوده و زیاد از سایر ویدیوسازهای آن زمانه، تحت تاثیر جلال آل احمد و احمد فردید بوده هست. جهانی که او را احاطه کـــرده، هم به غرب گرایش دارد هم به شرق و در هر دو گرایش، رنج و محنت و مسئله خودآگاهی و اضمحلال و هستثمار حیاتی بوده هست.

این درست خلاف تجربه زیستی او در دهه های بعد هست، تایمی که طبقه مستضعف قدرت می گیرد دیگر نگاه همدلانه با آنها به کار ویدیوساز انتقادی نمی آید. در این دوره گرایش مهرجویی به طبقه متوسط و مرفه جلب توجه می کند: طبقاتی که یا ارزش مشخصی در خانومدگی شان ندارند یا ارزش های شان را به کلی از دست داده اند.

می گویند هنریک ایبسن در دوره ای نمایشنامه هایی برای طبقات متوسط میانمایه می نوشت. او به خلاف هستریندبرگ مخالف شورش علیه سنت های نمایشی بود و در دل همان ملودرام های میانمایه محبوب طبقه متوسط کار می کـــرد ولی هم در متن و هم در مضمون آنها را ارتقا می داد و مجذوب سنت ها نمی انجام گرفت.

در ایران شبیه ترین شخص به او، مهرجویی (و بعد اصغر فرهادی) هست؛ کسی که با همان داشته های معمول و گاه عامه پسند سینما کار می کند اما مغلوب آنها نمی شود. («فیلا» را نگاه کنید و دهستان مهناز انصاریان را بخوانید تا متوجه تفاوت های ماهوی آنها شوید.) او هم مثل ایبسن بعد ۷۰ سالگی تصمیم گرفته افزایش به سمت علایق شخصی اش برود و دست به تجربه های تازه ای بخانومد. همان کاری که کوروساوا هم کـــرد.

و اینها یعنی توجه به جفنگیات، جدا انجام گرفتن از مفاهیم عمیق فلسفی و بیان صریح و موثر عقیده «نارنجی پوش» یا «چه نیکوه که برگشتی» به شکل بیمارگونه و تانجام گرفتید شونده مدام روی یک مضمون مانور می دهند و آن را بحرانی تر می کنند. انگار که هسته مرکزی آن زیاد از پرداخت قصه اهمیت دارد. عسل فردا ساده و سهل انگارانه به نظر می رسد و موقعیت ها افزایش مطرح، هجو و ساختارشکنانه هست و پوچ و متعارض با کل فضا و دهستان ویدیو اند.

مهرجویی در قصه پردازی این ویدیو ها روی نقاطی مکث می کند و آنها را گسترش می دهد که به نظر بی فایده می رسد اما در عین حال موقعیت جفنگ آدم ها و ناتوانی شان را نشان می دهد. در عین حال خودش را از قید عبوس بودن خارج می کند. خانومدگی در ویدیو های تازه مهرجویی سهل تر هست و دنبال ها دست یافتنی تر.

شام یک شب در «حیاتیانی مامان»، بازسازی خانه در «طهران؛ روزهای آشنایی»، پاک کـــردن خانه و منطقه از زباله در «نارنجی پوش» و غافل نانجام گرفتن دو دوست از هم در «چه نیکوه که برگشتی» ساده اند و افزایش به حکایت های کهن ایرانی می مانند. قصه هایی با بیان موجز که ما را درون خود می کشاند تا از لابلای واژه ها به قصه ای دیگر، حکایتی دیگر برسیم.

این وسط «دختر دایی گمانجام گرفته» و «آسمان محبوب»، فارغ از موفقیت و شکست و کیفیت شان، تجربه هایی غنی برای رسیدن به یک بیان سینمایی هجوگونه، متافیزیکی و ذهنی هستند که قرار هست بعدها در ویدیو های (به ظاهر) رئالیستی اش امتداد پیدا کند.

او در این آثار به همه قواعد دراماتیک و زیبایی شناختی قبلی اش پشت پا می خانومد، از میزانسن های دقیق، دوربین موقر و گیم های درونگرا و زیرپوستی می گذرد و نوعی طغیان را تداعی می کند: دوربین به آسودهی فضاهای مختلف را به هم وصل می کند. گیم ها برونگرا و پرشور و اغراق آمیز می شوند و میزانسن های دقیق به نوعی میزانس های اتفاقی و تصادفی بدل می شوند.

این مهرجویی تازه مخالفان زیاد دارد و افزایش این مخالفت ها به خاطر نادیده گرفتن خوهست عمومی هست. این که او دیگر تابع شرایط ویدیو نمی سازد. خودش می گوید کارنامه او محصول گریخانوماپذیر سانسور هست. محدودیت ههست که سیر او را کج و معوج کـــرده، رهستش، توقیف سه ویدیو حیاتی او، دایره مینا، بانو و سنتوری، راه را برای ارتقای سینمای مهرجویی بست. فارغ از احساس افسردگی شخصی او که نتیجه بدیهی سانسور به حساب می آید، ترس و دلهره و خودسانسوری هم از آن نشأت می گیرد.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/santori_cinemaema_69.jpg

مهرجویی بعد از هر ویدیو توقیفی ناچار انجام گرفت دهستانی را انتخاب کند که به کلی با اثر توقیف انجام گرفته متفاوت هست و این، یعنی هر بار از جایی دیگر شروع کـــردن. یک ویدیوساز تعداد بار می تواند از نخست شروع کند، راهش را تغییر دهد و در عین پایبندی به اصول خودش، همراه جامعه اش باانجام گرفت؟ ۵۰ سال حضور در سینمای ایران مهرجویی را آبدیده کـــرده، اگرچه او را به این نتیجه رسانده که برای دل خودش با حساسیت های تازه اش و زیبایی شناسی حاصل از دوربین دیجیتال و تولید ارزان ویدیو بسازد.

این مهرجویی به کلی متفاوت هست با مهرجویی که منتقدان او را نیکو می شناسند. برای این که داریوش مهرجویی جدید را به جا بیاورید باید به کیچ، اغراق، بزرگنمایی؛ هجو و جفنگ توجه کنیم و به صورت حتم یادمان باانجام گرفت از کسی حرف می خانومیم که در آستانه هشتاد سالگی هست و حوصله اش به اندازه گذشته نیست.

۲٫ اما می شود ویدیو های مهرجویی را با توجه به لحن و فضا و رویکـــرد هم بررسی کـــرد. مثلا رویکـــرد ابسورد و رهای او را می شود در «الماس ۳۳» دید. سال های سال این ویدیو را خارج از کارنامه ویدیوسازی مهرجویی فرض می کـــردند اما «الماس ۳۳» ویدیوی حیاتی در کارنامه مهرجویی بود که به شکل ناخودآگاه علایقش را نشان می داد. نخستین ویدیو او، اثری کمیک و ماجراجویانه بود و به آثار جیمزباند شباهت داشت و اکشن و حادثه و ماجرا در آن حرف نخست را می زد ولی مهرجویی آن را بدل به اثری ابسورد کـــرده بود، با موقعیت هایی پوچ و هزل گونه که ربطی به دنیای ویدیوفارسی آن زمان نداشت.

بعدها که «دختردایی گمانجام گرفته» را ساخت سروکله این نگاه پرنشاط و بی اعتنا به قواعد پیدا انجام گرفت و کمی که گذشت در «حیاتیان مامان»، «آسمان محبوب»، «سنتوری»، «طهران؛ روزهای آشنایی»، «نارنجی پوش» و «چه نیکوه که برگشتی» قوام پیدا کـــرد. از این نظر «الماس ۳۳» نه ویدیوی پرت که مثل کلید درک جهان تازه مهرجویی عمل می کند؛ ویدیوی منفعل از حال و هوای جامعه، خنده دار و ساده هست که به صورت حتم زیاد دقیق و با حوصله ساخته انجام گرفته هست، مثل «میکس» که نه فقط ویدیوی درباره سینما که اثری هست درباره شیوه نگریستن به خانومدگی، این که عسل فردا را سهل بگیریم و خوش باشیم. یا نه، متعهدانه راه خودمان را در پیش بگیریم.

ویدیو به نفع برداشت نخست عمل می کند و مهرجویی در ویدیو های دیگرش از «پایتخت؛ روزهای آشنایی» تا «آسمان محبوب» پی آن می رود ولی این ویدیو ها کجا و مشهورترین آثار مهرجویی کجا! مثلا به «گاو» و «پستچی» نگاه کنید؛ این دو در عین وابستگی شان به واقعیت به شیوه دهستان های کافکا، سیاه، تو در تو و خوددار و سردند. هر دو در فضاسازی از قالب کلیشه ای روستایی بیرون می خانومند و ویدیو هایی اند محصول جهان تیره و تار و گاه سوررئال مورد علاقه ساخانومده. اگرچه «پستچی» ویدیوی به مراتب پیچیده تر هست و زبانش به تمثیل نزدیکتر، ولی در عین حال به اندازه «گاو» درباره اختگی و یک شخصیت هستثمار انجام گرفته هست.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/c6756-7878.jpg

«پستچی» در اجرا پخته تر هست؛ سکانس حیاتیانی ویدیو را نگاه کنید تا متوجه شوید چطور دوربین آدم ها را یکی یکی نشان می دهد تا به شخص مورد نظر برسد. اما مهرجویی «جناب آقا هالو» را هم ساخته هست. ویدیوی که در موقعیتی پارودیک تلاش می کند قصه (این روزها) کینه یک روستایی در منطقه را خانومده کند. روستایی ساده دل در دل متروپلیس پایتخت گرفتار می شود و عسل فرداش را از دست می دهد. هستثمار این مکان هم هست ولی رویکـــرد بصری و فضاسازی تکمیلا رئالیستی هست، افزایش از «پستچی» و «گاو» به «دایره مینا» نزدیک هست.

آخرین ویدیو سینمایی مهرجویی قبل انقلاب، کوششی در سینمای نئورئالیستی هست. «دایره مینا» صریح، تلخ و گخانومده و به انجام گرفتت واقع نمهست تا جایی که به سیاه نمایی متهم می شود. نگاه عبوس و جدی مهرجویی بعد از «پستچی» تانجام گرفتید انجام گرفته و ویدیو، عاری از شلنگ تخته اندازی های مرسوم اوست، موقعیت های کمیک آن اندک هست و عسل فردا زیر بار جدیت مضمون کمر خم کـــرده، نگاه منتقدانه به زیست آقام و فساد در دل منطقه، باخانوممایی نگاه روشنفکر معترض ایرانی به طبقه پایین جامعه هست: تیره و تار همراه با دلسوزی و ترحم.

توقیف این ویدیو راه مهرجویی را تغییر می دهد. خودش نقل کرد هست که او بعد از این ویدیو درگیر فلسفه و عرفان می شود و «هامون» را می نویسد ولی ویدیوی که می سازد افزایش شبیه «پستچی» هست. «حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق» به تمثیل نزدیک تر هست تا واقع گرایی، اگرچه مهرجویی آن خشم و تلخی سابق را ندارد و کنار عصیان، موقعیتی ابسورد هم گنجانده هست. صحنه خواب پسربچه ویدیو را به یاد بیاورید: او گیمگر نمایشی تخت حوضی هست که ناظم مدرسه را در نقش حاکم خونخوار می بیند.

ویدیو نتیجه سردرگمی هنرمند روشنفکر در بعد انقلاب هست، زمانی که نه رویکـــرد انقلابیون مشخص هست نه تکلیف سینماگران. هر کس برای همراهی با تفسیر شرایط موجود ویدیو می سازد و از قضا ویدیو های همه روشنفکران سینما هم توقیف می شود (چریکه تارا و مرگ یزدگرد بیضایی، حاجی واشنگتن حاتمی، خط قرمز کیمیایی)، مهرجویی هم بی نصیب نمی ماند و توقیف «حیاط پشتی…» او را برای مهاجرت راسخ تر می کند. حضور او در پاریس و دیدارهای مکررش با ساعدی به تولید تعداد ویدیونامه می انجامد، تا جایی که تایمی «اجاره نشین ها» را می سازد، زیادی جهان بینی ویدیو را به تقی ساعدی نزدیک می دانند ولی «اجاره نشین ها» ویدیو جسورانه ای هست: خلاف جریان روز حرکت می کند و به جای دغدغه های فلسفی به خانومدگی به مفهوم عامش می پردازد. ویدیو کمدی هست و پر از صحنه های هجوگونه و فانتزی که به صورت حتم راه به تفسیر و تأویل هم می برد.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/45434-4132.jpg

ولی بدون این تلقی ها هم می شود دغدغه های مهرجویی را در باخانوممایی خانومدگی نوین ایرانی دید: از خانه های تازه ساز تا انفعال ساکنین خانه، از ترس و دلهره نسبت به کارگران تا هم نوایی و مراسم غذاخوران با آنها، روحیه کاسب کار و مزورانه برخی در برابر آدم های ترسو و ناتوان.

قرائت مهرجویی غمخوارانه هست اما تغییر رویکـــرد نسبت به «دایره مینا» و ویدیو های قبلی او افزایش توجه را جلب می کند و همین نگرش هست که کسی مثل محسن مخملباف را به عنوان حامی رویکـــرد انقلابی به فکر نابودی کارگردان و ویدیوش می اندازد. «شیرک» نتیجه ترس از برخورد تند جامعه سیهست زده روز هست. با این که به نظر می رسید مهرجویی قبل انقلاب با نگاه سوسیالیستی روشنفکران همدل باانجام گرفت ولی او در سال های بعد انقلاب نگران برخورد همان نیروها می شود، کسانی که دیدگاه عدالت خواه داشتند و نه فقط در عرصه اقتصاد و سیهست که فرهنگ را هم تابعی از آن فرض می کرند. «شیرک» ربطی به جهان مهرجویی ندارد.

ویدیوی هست که حیاتش در همان سال اکران پایان انجام گرفت ولی «هامون» بازگشت مهرجویی به اوج هست: ویدیو، از هم گسیختگی، تنگنا، ناتوانی و سردرگمی روشنفکر ایرانی را به تصویر می کانجام گرفت. در عین حال خانومدگی طبقه متوسط را دقیق تر نشان می دهد. ریاکارانه با این طبقه برخورد نمی کند و در کلام، لباس ها، صحنه پردازی و … به واقعیات این طبقه وفادار می ماند. برای نخستین بار پس از انقلاب از ادبیات کتاب های روشنفکری و شعر حرف می خانومد، در برابر جریان سرمایه داری  واکنش نشان می دهد و ساختار از هم گسیخته اش نشان از ذهن پریشان شخصیت اصلی اش دارد.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/hamunph.jpg

«هامون» ویدیو کالت نسل های مختلف می شود و اهمیتش را در نمایش خانومدگی روشنفکران ایرانی و باخانوممایی کمدی و طنازانه آن می یابد. این ویدیو اعتماد به نفس مهرجویی را بالا می برد و او را وارد حیطه دیگری می کند: «بانو»با دهستانی که یادآور «ویریدیانا»ی لوئیس بونوئل هست: بی پروا به طبقه فقیر می تازد اما دنبالش نقد این طبقه نیست که افزایش نمایش اضمحلال، از خودبیگانگی و فروپاشی خانومی هست که در خانه ای کهنه، منفعلانه خانومدگی می کند.

«بانو» از معدود ویدیو های دهه شصت هست که قهرمان خانوم دارد و خانوم را در معرض آسیب های آقاانه و قدرت او قرار می دهد. رویکـــردی که در «سارا» هم امتداد پیدا می کند و بعدتر در «پری» وجهی عرفانی به خود می گیرد. «بانو» توفیف انجام گرفت ولی مهرجویی طاقت آورد و راهش را تغییر نداد. «سارا» محصول همان نگاه و اندیشه پدید آورنده «بانو» هست، همان تک افتادگی، سردرگمی و کلافگی خانومانه که آقاهای پر توقع و حق به جانب سببش هستند. مهرجویی از ایبسن وام می گیرد و مثل «خانه عروسک» جهانی مملو از بی اعتمادی و غرور می سازد.

این مکان شلختگی های «هامون» دیده نمی شود و راه تازه مهرجویی – که از «بانو» شروع انجام گرفته – به ساخت ویدیو هایی خانوم محور، با ظاهری ساده اما اعماقی پر التهاب و پیچیده منتهی می شود. «پری» اقتباسی هست از «فرنی و زویی» سالینجر ولی زیادی خودنمایانه هست و پر تکلف. دغدغه شخصیت ها خاص و منحصر به فرد هست و خیلی خیلی شخصی. ویدیو چنان کارگردانی دقیق و هوشمندانه ای دارد که هنوز هم زبانزد هست اما موقعیت خاصش مانع ماندگاری اش می شود. درست به خلاف «لیلا».

اوج پختگی مهرجویی «لیلا»ست. با قصه ای به ظاهر معمولی و پیش پا افتاده درباره خانومی که باردار نمی شود. چه چیز آن را به نسخه غنی و تتکمیل یافته سینمای مهرجویی بدل می کند؟ جزئیات، جزئیات و باز هم جزئیات. احتمالا داریوش مهرجویی برای هیچ ویدیوی به اندازه این یکی تایم صرف نکـــرده هست، ویدیو به نوعی نمایش روانشناسی خانومانه/ آقاانه بدل می شود. به تمایل لیلا برای فروپاشی و اضمحلال (مثل «بانو») و مبارزه ای که چیزی جز نابودی خودش را در پی ندارد می پردازد و فضایی اندوهگین و نزدیک به دنیای ذهنی لیلا می سازد.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/4afda931bd.jpg

«لیلا» در طراحی پایان صحنه ها دقیق و هوشمندانه هست. شخصیت اصلی ویدیو باهوش هست و رفتار او آگاهانه و خودخوهسته و چنان ما را با این تصمیم همراه و همدل می کند که شخصیت آقا به نظرمان دورو و ریاکار به نظر می رسد. «لیلا» حدیث نفس کسی نیست ولی حیاتی ترین ملودرام تاریخ سینمای ایران هست، حیاتی تر از «گزارش» عباس کیارستمی و پیشروتر از «چهارشنبه سوری». پرونده دوره ویدیو های خانومانه مهرجویی که دچار انفعال اند با «لیلا» بسته می شود، اگرچه می شود «حیاتیان مامان» را هم در این طبقه گنجاند ولی حیاتیان مامان از نظر فضاسازی و فرم شباهتی به چهار ویدیو دیگر مهرجویی ندارد.

«درخت گلابی» بازگشت به انفعال آقاانه هست، پایانی هست بر «هامون» که انگار قهرمانش به ته خط رسیده: ویدیوی درباره نویسنده ای عقیم که به درختی بی بار شبیه انجام گرفته. تایمی نویسنده به درون خودش می خزد و گذشته اش را مرور می کند، تازه حفره های عمیق وجودش را کشف می کند. مانیفست مهرجویی در این مکان شکل می گیرد: رهایی از ایدئولوژی تنها راه خانومدگی نیکو و بی افسوس هست. «میم» دخترک فسقلی اما جذاب و پرشور «درخت گلابی» بدل به نیروی مولدی می شود که محمود از آن دور افتاده هست.

مهرجویی پس از «درخت گلابی» به کلی سمت و سویش را تغییر می دهد. «دختردایی گمانجام گرفته» که حدفاصل «لیلا» و «درخت گلابی» ساخته انجام گرفت راه را به او نشان می دهد، تمایل به نمایش هجو و موقعیت های ابسورد از همانجا شروع می شود. «میکس» متصور کمیک و ابسورد مهرجویی از فرآیند ویدیوسازی هست: کار برای کارگردان درون ویدیو جدی هست اما جهان نمی خواهد که او این قدر جدی با قضایا برخورد کند. درست مثل «حیاتیان مامان»: کل ماجرا تهیه شام برای عروس و داماد هست اما خود این ماجرا به مبارزه و بعد ضیافتی باشکوه بدل می شود.

در دل همه این موقعیت ها لحظات فانتزی، کمدی و غیرعادی اما خنده دار حضور دارد (صحنه ملاقات کارگردان با موزیکساز در «میکس» و صحنه بخیه زدن ماهی حوض در «حیاتیان مامان» را به یاد بیاورید). «طهران؛ روزهای آشنایی» هم دست کمی از «حیاتیان مامان» ندارد و بر طبل خوشی می خانومد و به اتحاد و همیاری آدم ها دلخوش می کند. پایان ویدیو موقعیت های کوچولوی ابسوردی هستند که کنار هم مانیفست مهرجویی را بیان می کنند: خوش باش و نگرانی به خودت راه نده!

«سنتوری» امتداد این نگاه هست، قهرمانش مثل کارگردان «میکس» سردشوارانه می جنگد اما در آخر، وسط گروهی از درمان انجام گرفتگان از اعتیاد، خوش تر از زمان های دیگر به نظر می رسد. او در آنجا تسلیم خانومدگی انجام گرفته، ساز می خانومد و لذت می برد؛ انگار که آن تجربه مهیب او را سر عقل آورده تا تسلیم اراده جهان شود. مثل «آسمان محبوب» که انگار رازورزی در خانومدگی را تایید می کند و از تماشاگرش می خواهد خود را به جریان های غیرعقلانی اما حقیقی بسپارد و خانومدگی را نه در قالب ریاضی و معادله که با وجود همه ابهام هایش ببیند.

مهرجویی در این دوران، مهرجویی شنگول و سرخوش هست، کارگردانی هست که دشوار نمی گیرد، نه در مضمون و نه در ساختار! ولی این وسط تک ویدیو هایی هم هستند که هیچ ربطی به قبل و بعد خودشان ندارند. «بمانی» یک جور بازگشت مهرجویی به سینمای رئالیستی آن هم به شیوه «دایره مینا»ست؛ ویدیوی خشن، جدی و عبوس که مثل ویدیو های دهه پنجاه مهرجویی در واکنش به اتفاقی در جامعه تولید انجام گرفته. واقعیت این هست که مهرجویی در دهه هشتاد، بعد از تجربه «میکس» آرام آرام از فضای ملتهب اجتماعی فاصله می گیرد و مدینه فاضله خودش را می سازد.

http://naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/8299/6767-675.jpg

این اتوپیا، ویدیو های او را به حکایت های کهن ایرانی نزدیک می کند و واکنش به جامعه را در لایه های زیرین می برد ولی «بمانی» گریزی به سینمای تندخوی مهرجویی هست که هر چقدر در ایران قدر نمی بیند در جهان مورد توجه قرار می گیرد ولی راه مهرجویی ادامه «بمانی» نیست. او شیفته جهان ابسورد هست و در «نارنجی پوش» و «چه نیکو که برگشتی» آن را تانجام گرفتید می کند.

موقعیت هایی طنز همراه با اغراق و سبک بصری متفاوت با سایر ویدیو های مهرجویی این مکان افزایش به چشم می آید. او می خواهد ویدیو های ارزان، ساده، واضح و پر انرژی بسازد. دوربینش را مثل قلم مو روی بوم رها می کند و هر چه که در قابش جا می گیرد نشان دهد. وسواس «فیلا» را پشت سر گذاشته و شیفته گیمگوشی فرمی هست، آن هم با ساده سازی همه اجزای دهستان و خلاصه کـــردنش در هسته آتشفشانی ویدیو. به همین دلیل ویدیو های او شبیه به جنس های بنجل تجاری به نظر می رسد؛ انگار که او عمدا می خواهد تصور ما را از جنس نیکو و جنس بازاری به چالش بکانجام گرفت. اما «اشباح» چه؟ آیا مثل «شیرک» باید از آن بگذریم؟

روی کاغذ عسل فردا عالی هست: قصه ای که شبیه دهستان های گلی ترقی هست با ویدیوبرداری محمود کلاری و گیم مهتاب کرامتی و همایون ارشادی. ولی روی پرده ما با یک شگفتی روبروییم، با اثری که سر هم بندی انجام گرفته هست. نه می شود آن را در قالب ابسورد و هجو تفسیر کـــرد، نه می شود برای چنین اجرای سطحی و سردستی دلیل و برهان تراشید. «اشباح» حتی کیچ هم نیست، ویدیوی هست که شکل نگرفته.

برای شناخت مهرجویی نباید تنها به ویدیو هایش اکتفا کـــرد، باید رمان هایش را خواند، ترجمه هایش از نمایشنامه های سام شپارد و اوژن یونسکو را با دقت مطالعه کـــرد، به نمایش هایی که اجرا کـــرده رجوع کـــرد و بعد به ویدیو های او در دوره های مختلف توجه کـــرد. همه آنها کنار هم منظومه ای می سازد که ما را با برهه های مختلف دستور زبان و لحن و بیان های متفاوت او آشنا می کند. داریوش مهرجویی ۵۰ سال پایان هست که در سینما فعال هست، به اندازه عمر یک آدم پیر. با تعداد ویدیو و نقد و مقاله نمی شود تکلیف سینمای او را مشخص کـــرد. او ایبسن سینمای مهست.


منبع: هفته‌نامه صدا

دانلود ویدیو ایرانی
مروری بر کارنامه ویدیوسازی «داریوش مهرجویی»