نا نقل کرد‌های تکان دهنده از اعدام وحشیانه خانومان توسط داعش/دلیل داعشی‌ها موقع مرگ چشمانشان به سمت آسمان هست؟ • عسل فردا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

نا نقل کرد‌های تکان دهنده از اعدام وحشیانه خانومان توسط داعش/دلیل داعشی‌ها موقع مرگ چشمانشان به سمت آسمان هست؟

به نقل مجله اینترنتی عسل فردا،  نویسنده عراقی در سال ۱۹۷۳ میلادی در منطقه موصل به دنیا آمد و پس از فراغت از تحصیل در رشته حقوق ۸ سال به وکالت مشغول بود. اما پس از آن به شغل روخانومامه نگاری روی آورد.

در روخانومامه های مختلف عراقی از جمله «وادی الرافدین» و «مستقبل العراق» و پیش از مهاجرت از عراق در سال ۲۰۱۴ میلادی در «المدی» مشغول به کار انجام گرفت و سپس به همراه خانواده اش به نروژ مهاجرت کـــرد.

در آنجا نیز در روخانومامه های مختلفی که به زبان عربی منتشر می انجام گرفت، شروع به کار کـــرد و کتاب «شظایا فیروز» (بازمانده های فیروزه) سومین کتاب دهستان وی درباره تصرف منطقه موصل و مناطق اطراف آن به دست گروه تروریستی تکفیری «داعش» شآقاه می شود که در آن به گرازش آنچه در زمان اسارت بر سر دختران «ایزدی» آمده می پردازد.

در قسمت های قبل گفتیم که «مراد» تنها پسر تحصیلکـــرده شیخ حامد موسس روستای «ام نهود» که ناامنی های سال ۲۰۱۴ میلادی به فاصله تعداد ماه پیش از تصرف موصل توسط داعش او را به روستایش باز می گرداند تا دست سرنوشت مراد را با دختر ایزدی به نام «فیروزه» قرار می دهد و به فاصله اندکی پس از آن موصل و مناطق گسترده ای از هستان «نینوی» از جمله روستاهای کوه «سنجار» و روستای فیروزه به دست داعش سقوط تصرف می کند. با تصرف روستای فیروزه، او با عمه، دو خواهرش و دیگر خانومان و دختران روستا اسیر انجام گرفته به موصل برده شوند. مراد برای نجات فیروزه تنها راه چاره را در پیوستن ظاهری به صفوف داعش ملاحظه می کند و به این ترتیب در این گروه رخنه می کند.

فیروزه و همراهانش تا زمان تقسیم بین عناصر داعش در یکی از مدارس منطقه «تلعفر» بازداشت می شود و از آن سو، مراد پس از نفوذ در صفوف داعش اجازه می یابد، در دو بازار فروش برده های ایزدی شرکت کند.

در حراج نخست ۱۷ دختر و خانوم ایزدی با قیمت پایه ۵۰ دلار و در حراج دوم ۹ ایزدی دیگر به قیمت پایان ۲۰۰ دلار فروخته انجام گرفتند. تا در ادامه روایتی از روزهای دشوار خانومان و دختران ایزدی در خانومدان‌ های داعش داشته باشیم و اینکه چگونه این خانومان و دختران برای حفظ عفت و پاکدامنی خود و نجات از نگاه‌ های ناپاک داعشی ها، دست و پاهایشان را می ‌شکستند!

2217403 - نا نقل کرد‌های تکان دهنده از اعدام وحشیانه خانومان توسط داعش/دلیل داعشی‌ها موقع مرگ چشمانشان به سمت آسمان هست؟

کتاب بازمانده های فیروزه به قلم نوزت شمدین

و حالا ادامه دهستان:

صبح روز بعد درب سلول های ما را باز نکـــردند تا بر سر کارهایمان برویم … درحالی که عمه ام زیر لب زمزمه می کـــرد که بلاخره خدا دعاهایش را مستجاب کـــرده و او را از شر شستن لباس ها آسوده کـــرده، همه ما می دانستیم، باید در انتظار رویداد ناخوشایندی باشیم.

ظهر بود که «ابو عایشه العفری»، مسئول خانومدان به همراه سه آقا مسلح که برای نخستین بار آنها را می دیدیم، وارد سلول امان انجام گرفت و به آن سه آقا دستور داد، خانومانی که دست های اشان شکسته اند، را از ما جدا کـــرده به سلول دیگری ببرند و به آنها لباس های نارنجی رنگ بدهند تا به تن کنند، چون دادگاه شرع حکم اعدام آنها را به این جهت که هیچ سودی برای خلافت اسلامی ندارند، صادر کـــرده هست … با شنیدن این حرف صدای ضجه خانومان و کودکان به آسمان برخهست … با این حال گفت که پایان تلاش خود را می کند تا حکم اعدام را تغییر دهد.

عصر بود که ابو عایشه به همراه آقا دیگری که عمامه سفید بزرگی به سر داشت، به خانومدان بازگشت و به ما رویداد داد که با درخوهست اش موافقت انجام گرفته و خلیفه «ابو بکر البغدادی» این خانومان را مشمول عفو خود قرار داده، مشروط به اینکه همه شما اسلام آورید، در غیر این صورت علاوه بر اعدام این خانومان، با الباقی خانومان و دختران به عنوان کنیز برخورد خواهد انجام گرفت و به آقاان مسلح اهدا خواهیم انجام گرفت.

با این حرف دیگر چاره ای جز تغییر دین امان نداشتیم، لذا با تکرار کلماتی که آن آقا عمامه به سر می گفت، نشان دادیم که به خوهست خلیفه تن داده و مسلمان انجام گرفته ایم.

***********

2223632 - نا نقل کرد‌های تکان دهنده از اعدام وحشیانه خانومان توسط داعش/دلیل داعشی‌ها موقع مرگ چشمانشان به سمت آسمان هست؟
خانومان و دختران ایزدی

شیرین از وضعیت آن روز ما که در سلول هایمان خانومدانی انجام گرفته بودیم، هستفاده کـــرد و با سرگرم کـــردن آن پزشک پاکستانی که برای ویزیتش به سلولش رفته بود، یکی از آمپول ها را برداشته، زیر لباس هایش پنهان می کند تا با رفتن پزشک نقشه ای را که در سر داشت، عملی کند.

***********

تایمی به سلولش رسیدم، درب سلول باز بود … پاهایم توان حرکت را از دست داده بودند و در دل دعا می کـــردم، با آنچه به ذهنم خطور کـــرده بود، مواجه نشوم … تایمی بالا سرش رسیدم، قلبم به درد آمد، بدن بی جانش وسط سلول به پشت افتاده بود … نزدیک تر انجام گرفتم، نگاهم به دست چپش افتاد که پر از جای زخم بود … خون جای جای سلول را فرا گرفته بود … اما لبخندی شیرین مثل نامش روی صورتش دیده می انجام گرفت … او مرگ را بر اسارت در دست داعش و تاراج عفت و شرافتش ترجیح داده بود.

*************

«وضاح» در سالن تئاتر «ابن الاثیر» موصل زیر نور دلیلغ های سن، در برابر سرکـــردگان و امرا و فرماندهان و قضات شرع داعش خودنمایی می کـــرد … صحبتش را با اماکن دینی و مزارهای مقدس موصل و نابودی آنها به دست داعش شروع کـــرد و در ادامه گریزی به آثار بهستانی و تاریخی منطقه زد و درحالی که پراژکتور روی پرده نمایش سالن، آثار بهستانی و تاریخی زیاد ارزشمند و گران قیمت موصل که به عنوان غنیمت نزد خلافت اسلامی نگه داشته می انجام گرفت، را نشان می داد، وضاح توضیح داد که این آثار بعد از اینکه خلیفه ابو بکر اجازه داد، دخل و تصرف در آن صورت می گیرد و به جهت اینکه فروش آنها به دلیل ثبت در یونسکو با مشکلات زیادی مواجه هست و ارزش زیاد بالایی هم دارند، لذا عایدات حاصل از فروش عایدات آنها به حساب خزانه خلافت اسلامی یا همان بیت المال واریز می شود.

وی در ادامه از برادران خوهست، از پخش فیلم هایی که تخریب و نابودی این آثار را نشان می دهد، نیز خودداری کنند، چون به اعتقاد وی این فیلم ها موجب کاهش بازار تقاضا برای آثار تاریخی و بهستانی در دست خلافت اسلامی خواهد انجام گرفت و این ذهنیت را در اذهان خریداران شکل خواهد داد که آثار مزبور طی تخریب آسیب دیده و یا تقلبی هستند.

به همین دلیل وضاح از یکی از قضات شرع دعوت کـــرد، با آمدن روی سن، فتوایی در زمینه عدم انتشار چنین فیلم ها و ویدئو کلیپ هایی برای منطقهوندان خلافت اسلامی صادر کند و به ظن و گمانش، از یک طرف خیال خود و خلافت را با ابزار فتوا آسوده کند و از طرف دیگر شک و شبهه ای در دل منطقهوندان درباره پاکی و درستی خلافت از حیث رسیدگی به آقامانش ایجاد نکند.

حاج خلیل که می دید با بالا رفتن سن اش دیگر توان سابق را برای ثبت فوتی های خلافت اسلامی ندارد، مراد را فرصت نیکوی دید تا از او را به عنوان کارمند نزد خود هستخدام کند.

مراد هم که آرزوی دسترسی به پرونده های حاج خلیل را در سر می پروراند، پایان تلاش خود را به کار می بست تا هرچه افزایش به وی نزدیک شود و خود را مشتاق این کار نشان دهد.

لذا به محض اینکه حاج خلیل پیشنهاد کار در دفترش را به وی داد، مراد بدون از دست دادن فرصت پذیرفت و به این ترتیب رسما به هستخدام حاج خلیل درآمد. تعلیم مراد با فوت و فن کار تعدادان دشوار نبود و او خیلی زود با نحوه ثبت آمارها آشنا انجام گرفت. در دفاتر ثبتی حاج خلیل به هر فرد یک برگه اختصاص داده انجام گرفته بود که در آن علاوه بر نام و نام خانوادگی فرد، مشخصات دیگری همچون نام پدر، مادر، جنسیت، محل تولد، تاریخ تولد، تاریخ فوت، محل فوت، دلیل فوت، نحوه فوت، شماره شناسنامه و محل و مکان دفن هم نیز ثبت می انجام گرفت.

در خصوص افراد مجهول الهویه نیز تلاش می کـــرد، نشانه و اثری در بدن آنها یافته و یا اگر پلاک شناسایی به همراه داشته باشند، هشدارات پلاک را در دفتر خود ثبت کند.

این افراد در گورستان های خاصی دفن می انجام گرفتند و روی سنگ قبر آنها به جای نام و نام خانوادگی شماره ای گزارش می انجام گرفت که حاج خلیل در دفتر ثبتش به آنها اختصاص می داد.

***********

تعدادی از آقام منطقه بدون توجه به بارش باران، در میدان «باب الطوب» در مرکز منطقه موصل جمع انجام گرفته بودند تا شاهد اجرای حکم اعدام علیه یکی از جوانان منطقه باشند که بنابر ادعای دیوان حسبه یا همان پلیس دینی داعش به جاسوسی برای کفار متهم انجام گرفته بود.

به همین دلیل برای ثبت فوت از حاج خلیل خوهسته انجام گرفته بود که در محل اجرای حکم حضور یابد. حاج خلیل و مراد، خود را به میدان باب الطوب رسانده بودند و چون ساعتی به زمان اجرای حکم باقی مانده بود، وارد یکی از قهوه خانه های دور میدان انجام گرفتند تا نفسی تازه کـــرده و هستکان چایی بنوشند.

2217789 - نا نقل کرد‌های تکان دهنده از اعدام وحشیانه خانومان توسط داعش/دلیل داعشی‌ها موقع مرگ چشمانشان به سمت آسمان هست؟
میدان اصلی منطقه و زمان اجرای حکم توسط داعش

حاج خلیل به مراد گفت که تا زمانی که حکم اجرا نانجام گرفته و از مرگ محکوم اطمینان حاصل نکـــرده، نمی تواند نام وی را به عنوان فوتی وارد دفتر کند … پس از اجرای حکم نیز باید خود بالای سر محکوم حاضر انجام گرفته و از مرگ وی اطمینان حاصل کند و بعد حصول اطمینان نام و نشان وی را وارد دفتر کند.

لذا پس از اجرای حکم اعدام علیه آن جوان بیچاره بر سرش حاضر انجام گرفت و پس از حصول اطمینان از مرگش به مراد دستور داد تا نام و نشان وی را وارد دفتر ثبت فوتی ها کند.

***********

ماموریت آن روز مراد و حاج خلیل مراجعه به پزشکی قانونی داعش در بیمارستان مرکزی و قدیمی منطقه بود، چون رویداد رسیده بود که ۲۰ جنازه جدید از آقاان مسلح داعش به بیمارستان رسیده و باید نام و نشان آنها در دفتر فوتی ها ثبت می انجام گرفت.

تابعیت همه جناره ها اروپایی و غیر عربی بود که در خلافت اسلامی به آنها «جیش العسره» می گفتند و منظور اروپایی‌ها و غیر عرب‌هایی بودند که از کشورهای خود به سرزمین خلافت اسلامی مهاجرت و در آن اقامت کـــرده بودند و برای دفاع از آن به مجاهدین پیوسته بودند.

دیوان جنگ و سربازگیری داعش هشدارات زیادی درباره این افراد به حاج خلیل نمی داد و متداوم در قبال این افراد از او می خوهست، آنها را تحت عنوان غیر نظامی در دفاتر خود ثبت کند، به همین دلیل درباره ثبت نام و نشان این ۲۰ جنازه هم از وی خوهسته انجام گرفت، آنها را تحت عنوان غیر نظامیانی که طی ۲۴ ساعت گذشته فوت کـــرده بودند، ثبت کند.

حاج خلیل در راه سر صحبت را برای نخستین بار با مراد باز کـــرد:

– متداوم سعی دارن، میزان و حجم خسارت ها به خصوص کشته ها رو کم کنن، به همین دلیل آمار و ارقام مذکور در گزارش های ماهیانه دیوان مرکزی هشدار رسانی خلافت دقیق و درست نیست و این کار رو برام دشوار می کنه چون مجبور میشم، برای گرفتن آمار دقیق و درست خودم در زیادی از محل ها حاضر بشم

مراد پرسید:

– دلیل این کار رو می کنن

– چون از مرگ و آقان می ترسن

حاج خلیل جلوی ماشینی که در راه با آن مواجه انجام گرفته بود، را گرفت و به شیشه راننده که آن را بالا کشیده بود، تعداد ضربه زد … راننده شیشه را پایین کشید … سرش را بیرون آورد، نگاهش به مراد دوخته انجام گرفته بود، درحالی که حاج خلیل همچنان به صحبت هایش ادامه می داد:

– اغلب کسایی که از چار گوشه دنیا به این مکان اومدن دنبال نخست و اخرشون پیدا کـــردن و هستفاده از فرصتی هست که تغییر و تغییری توی خانومدگی یه نواخت اشون ایجاد کنه

بعد از اینکه از راننده خوهست، اجازه بدهد، ما سوار ماشین اش شویم و با او تا جایی که هم راه هستیم، همراه باشیم، افزود:

– به صورت حتم در میون این افراد، هستن کسایی که به خاطر داشتن سوابق جنایی و کیفری از کشورهاشون فرار کـــردند و به سرزمین های خلافت اسلامی مهاجرت کـــردن یا مهاجران و پناه جویانی هستن که نتونستن توی کشوری پناهندگی بگیرن و به صورت حتم میون اونا هم هستن کسایی که دنبال مال و ثروت و خانومان و دختران زیبا رو هستن

حاج خلیل نگاهش را به مراد دوخت که با دقت زیاد به حرف هایش گوش می کـــرد و انگار وی را تشویق به نقل کرد گفتن افزایش و افزایش می کـــرد، به همین دلیل صحبت را از سر گرفت و ادامه داد:

– این مکان توی موصل کسی رو نمی تونی پیدا کنی که فی سبیل الله کار کنه … حتی انتحاری ها … اونایی که خودشونو با کمربندهای انفجاری یا ماشین های بمبگذاری انجام گرفته منفجر می کنن یا به اسم جهاد در جبهه ها می جنگن … همه یه دنبال دارن … توی اسمونا به چیزایی برسن که روی زمین بهش نرسیدن

راننده که حرف های حاج خلیل را می شنید، خندید و رو به حاج خلیل کـــرد و گفت:

– تو هم حاجی یکی از اونایی یادت رفته … اگه غنایم و حور العین اونا رو پس میزدی به خاطر نافرمانی نزدیک بود، به خانومدان بنداخانومت

2217791 - نا نقل کرد‌های تکان دهنده از اعدام وحشیانه خانومان توسط داعش/دلیل داعشی‌ها موقع مرگ چشمانشان به سمت آسمان هست؟
داعش در موصل

راننده برگشت و نگاهی به مراد کـــرد و مثل کسی که در دادگاه شهادت می دهد، گفت:

– من یکی که دست روی قران میزارم، توی خانومدان می پوسیدم و می آقام، اگه وساطت حاج … نبود و منو از خانومدان بیرون نمی اورد

به اسم حاجی که رسید، نام را جویده جویده گفت، گویی نمی خوهست، متوجه نام وی شوند … صحبت هایش که به این مکان رسید، حاج خلیل بار دیگر رشته صحبت را در دست گرفت و گفت:

– برای جذب افراد خلافت اسلامی توی سایت های اینترنتی دنیای آرزویی و خیالی برا این افراد ترسیم می کنه … به اونا وعده های طلایی و بزرگی میده و اونا رو اینطوری سعی می کنه فریب بده … اما تایمی این افراد وارد سرزمین و دنیای خلافت میشین و واقعیت ها رو می بینن شوکه میشین … از طرفی خلافت هم چنان اونا رو می ترسونه که تنها کاری که از دستشون برمیاد، اینه که چشم به اسمون بدوخانوم و از خدا طلب نجات کنن … برا همینه که تایمی میمیرن بالا سرشون که حاضر می شی می بینی، چشماشون به اسمون دوخته انجام گرفته … این به خاطر تضرع و ایمان و خوف از خدا نیست، نه، به خاطر طلب نجات و ترس و وحشت از مرگه

راننده بار دیگر خنده ای کـــرد … حرف های حاج خلیل مراد را به فکر فرو برده بود … رهست می گفت … خودش را می دیدید که از مرگ می ترسید و ترس از مرگ موجب انجام گرفته بود تا از قوانین نفرت انگیز خلافت اسلامی در بلند کـــردن ریش ها و لباس های بلند و گشادی که می پوشید و از آنها نفرت داشت، تبعیت کند.

حاج خلیل افزود:

– این افراد بعد از اینکه همه آرزوهای خود را بر باد رفته می بینن، ترس و وحشت از خلافت پایان وجودشون رو فرا می گیره، به خصوص که کوچک ترین مخالفت و تآقا با مجازات مرگ مواجه میشه … من خیلی نیکو می تونم، این ترس و وحشت رو توی چشماشون بخونم … اینکه توی برزخ هستن … نه دنیا رو دارن … نه اخرت رو … خانومدگی و جونشون رو دوست دارن و نمی خوان بمیرن

************

مراد خیلی زود متوجه انجام گرفت، بر خلاف چهره ظاهری حاج خلیل که جناب آقا بی رحم و خشن نشان می داد، در باطن روح نرم و لطیفی دارد، به گونه ای که می توانست، هر چیزی از جمله مرگ را به سخره بگیرد.

همچنین دریافت که قدرت زیاد زیادی در خواندن باطن افراد دارد، به همین دلیل زیادی از آقام از نگاه مسقیم به وی ترس داشتند … علاوه بر آن هرچه افزایش با افکار و باورها و اعتقادات اش آشنا می انجام گرفت، زیاد از پیش از شیفته او می انجام گرفت و از میان این افکار و اندیشه ها افزایش از همه دیدگاه هایش درباره داعش را می پسندید … به خصوص که برخلاف ظاهرش به انجام گرفتت مخالف قوانین و مقررات داعش بود.

افزایشبخوانید : 

حکایتی تکان دهنده از فروش دختران ایزدی در نخستین بازار برده فروشان

حقایقی دردناک از روزهای دشوار خانومان در خانومدان‌های داعش/دخترانی که برای نجات از نگاه‌های ناپاک، دست و پاهایشان را می‌شکستند+تصویر ها

منبع : مشرق

انتهای پیام/